العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

64

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

جز آوازهاى ديگر آنها است و تفاهم ميان جانوران بآواز يا كارى كه كنند روشنتر از آنست كه نهان باشد و ناديده گرفتن آن مكابره است . و چه جاى انكار است كه مورچه‌ها از بيم دادن آن مورچه كه از او حكايت شده بيم و هراس دريافته باشند ، البته ما بارها ديديم مورچه بسوئى روانست و چون برابر ديگرى رسد و به او برخورد از آن سو برگردد . و نبايد اين حكايت رسا و دراز گفتار مورچه باشد و همانا چون او مورچه‌ها را از زيانى بيم داده رواست حكايت حال او باشد به اين گفتار شيوا و منظم چون اگر سخنگو بود به اين عبارت بيم ميداد ، و بسا عربى از يك پارسى زبان سخن مرتب و پيراسته حكايت كند كه آن را نگفته است ولى معنايش را فهمانده ، و تعجب از هر دو جا برخاست . و چه چيز زيباتر و رساتر و گوياتر است در نيروى بلاغت و سخنورى شيوا از اينكه اشعار بيم‌گذار مورچه‌اى از سليمان و قشونش به همان تفاهم ميان مورچه‌ها با اين جمله‌هاى منظم و شيوا و دلبر و درست تعبير شود ، و همانا آفت فهم اين امور حرص بر اعتراض است از كسى كه سخن فهم نيست و روش سخنورى نداند . شارح مقاصد گفته : بيشتر فلاسفه معتقدند جاندارى جز آدمى نفس مجرد كلى فهم ندارد و برخى هم ترديد كردند براى اينكه دليلى در دست نيست ، و توهم اينكه اگر نفس مجرد داشتند بايد آدم باشند ، چون حقيقت آدمى جانست و تن نه چيز ديگر درست نيست چون ممكن است دو روح مجرد در ذات خود از هم جدا باشند و بفصلى ناشناخته از هم ممتاز باشند . و جمعى انديشمندان گفتند جانوران ديگر هم نفس مجرد كلى فهم دارند بدليل عقل و نقل اما از نظر عقل ما بينيم كه كارهائى كنند كه دليل است دريافت خردمندانه دارند چون زنبور عسل در ساختن خانه‌اى شش گوش و فرمانبرى از سرور خود ، و مورچه در فراهم كردن پس انداز ، و شتر و استر و اسب و خر در راهجوئى در شب تار ، و پيل در حالات غريبه‌اش و بسيارى از پرنده‌ها و حشرات